تبليغاتX
دیار و نادیار - خاطرات یک پناهنده کرد ایرانی (قسمت دوم)
درباره ما
«کۆمه‌ڵه‌ی مافی مروڤی دیار»، به مه به ستی پشتیوانی دارایی و روحی و هه روه ها مافه کانی مروڤ له قوربانیانی ره‌شه‌کوژی و نه‌بوونی ته‌ناهی له ناو‏چه کوردنشینه‌کانی وڵات پێک هاتووه. هه موو بنه‌ماڵه یه‌کی قوربانیان له دوای پێوندی له گه‌ڵ ئێمه و پڕ کردنه‌وه‌ی فورمی ئه‌ندامه‌تی ده‌که‌ونه ژێر داکوکی دارایی و روحی کۆمه‌ڵه که‌مان.
به‌سوپاس له‌بنه‌ماڵه‌ی شه‌هیدان که ئێمه‌ی له‌ دابین کردنی بابه‌ت و نێوه‌رۆکی سایت یاری ده‌که‌ن و پێزانین له نووسه‌ران: قوربانی تێرور، روژهه‌ڵات تایمز، تاوانه‌کان، سارا بازیچ، قه‌ند‏چی، هوشمه‌ند و هه‌موو ئازیزانی دیکه‌ش.
ناوه‌ندی زانیاری کۆمه‌ڵه‌ی دیار.
پیوندها
لوگوی شما




لینک ها
عکس روز
سخن روز
امکانات

لوگوی ما ! تماس لینک به ما ! áíä˜ RSS

آمار بازدید :
کاربرآنلاین :

خاطرات یک پناهنده کرد ایرانی (قسمت دوم)
 

همانطور که در نوشتار قبلی در این خصوص اشاره شد برای آگاهی از اوضاع درونی یک گروه حزب و یا سازمان و بررسی میزان تطبیق شعارها و افکار بیرونی آن سازمان با عملکرد و اهداف واقعی رهبران آن هیچ چیز بیانگر تر و واضح تر از بررسی خاطرات فردی که زمانی عضو آن گروه بوده نیست. فردی که در حال حاضر به دور از هرگونه واهمه از فضای اختناق دیکته شده خود ساخته مصطفی هجری به نام سانترالیزم دمکراتیک و بدون هیچ گونه واهمه از فضای پلیسی امنیتی خودساخته چکو و لاپوشانی ها و اخراج های تیمور مصطفایی حقایق جالبی را بیان می کند که مرور آن برای کسانی که شوق عضویت در این حزب و مسافرت به کویه را دارند خالی از لطف نیست

قسمت اول خاطرات ظاهر نامجو در بخش قبل آورده شد ودر این نوشتار قسمت دوم آن آورده شده است:

 

"... سخن دیگر تحلیل حزب دمکرات دررابطه باجنگ ایران وعراق دمکراتها ادعا می کنند وهمیشه وردزبانشان هم هست که گویا درجنگ ایران وعراق بنفغ دولت عراق وارد جنگ نشده وپروتکلی دراین رابطه بارژیم بعث امضا نکرده بود .اما همه این تبلیغات دروغ است وفقط ادعا .زیرا دمکرات اگر بنفع رژیم بعث وارد جنگ می شد .ازدرستکاری آنها نبود .بلکه برعکس ازترس حضور نیروهای پیشمرگه اتحادیه میهنی کردستان وحزب دمکرات کردستان عراق بود .که سرانجام هم تاآخر نتوانستند بی طرف بمانند .وتحت هر بهانه ای هم که باشد واردجنگی خونین با حزب دمکراتکردستان عراق شدند .آنهم حزب همزاد خود .البته بفرمان رژیم بعث عراق در واقع باند مافیا تاریخ سیاهی دارد در جنگ با  ودیگراپوزسیون های ایران در خاک ایران وعراق .بویژه قتل عام وترور بسیاری ازمخالفین رژیم ایران در شهرهای کردستان عراق حتی به سلطنت طلبان که دسته های ضعیف وچند نفره بودند ترحم نکردند آقای دکتر وزیری وهمراهانش را در شهرسلیمانیه ناجوانمردانه ترور کردند .بسیاری ازچپگرایان مبارزین فارس وترک وکرد را ازپای درآوردند .درواقع همیشه دشمن سرسخت نیروهای رادیکال بوده وهستند ودرشرایط فعلی همین سیاست مشکوک رادنبال می نمایند ازجمله تعرض آنها به اعضا وهواداران حزب کمونیست کارگری درشهر اربیل بویژه در سالهای اخیر .وآنچه در این رهگذر درس عبرت است .که اگرروزی دمکراتها به قدرت برسند چه رفتاری با مخالفین خود خواهند داشت که نیروهای رادیکال ومترقی دراین باره باید بخوبی بیاندیشند بویژه که ازسال 1992 تا به امروز شاهد رویدادهای سیاسی واقتصادی ونظامی واجتماعی در کردستان عراق هستید و می دانید که نیروهای حاکم در منطقه نیروهای رادیکال مخالف خودراتحمل نمی کنند واز سال1992 تا به امروز درشرایط جنگ بسربرده اند.
آیاآنهمه تبهکاری بخاطر چیست؟ آیا رژیم ایران باشما پیمانی منعقد کرده است؟ البته دراوایل تاسیس رژیم اسلامی ایران شما حاضر به مذاکره بودید وحاضربه امضای هرقراردادی .آنهم با نظامیان که نمی توانستند به عنوان نمایندگان رسمی یک دولت باشما قرارداد امضا بکنند البته شما حاضربودید درمقابل حاکمیت دوشهر کوچک سردشت وبانه هرپیمان نامه ای را که طرف مقابل ازشما بخواهد امضا نمائید .زیرا صرفاهدف شما حفظ اقتدار مافیائی خود بوده .نه منافع ملت       ووطن . اصولا شما نمی توانستید ادعا کنید که نمایندگی مردم کردستان را دارید .آیا میتوانید ادعا کنید که بعنوان نماینده مردم کرمانشاه .سنندج .ایلام ومهاباد وارد مذاکره باطرفی شوید؟البته هیچکس انکار نمی کند که شما در نواحی روستائی ربط  وسردشت .پیرانشهر واشنویه هواخواهانی دارید زیرا آن مناطق ازعقب افتاده ترین مناطق کردستان بوده آنهم   آگاهی ورشد فکری . که متاسفانه آن مناطق درگذشته تحت نفوذرژیم خان خانی وفئودالی بوده است وازمشکلات اجتماعی بسیاری هم رنج می برد .برای نمونه مشکل ازدواج زن به زن که ممکن است توازنی درافکار شما با افکار بخشی ازمردم آن نواحی بوجود آورده باشد .وگاهی توانسته اید روی آن بخش ازمردم تاثیر بگذارید .آنهم درگذشته که خوشبختانه شرایط بسیار تغییر کرده است .ومردم ازرویدادهای جهانی باخبر هستند.عصرکامپیوتر واطلاع رسانی .درنتیجه آن فاضلاب هائی که شما درآن مثل پشه ومگس به رشد ونمومی پرداختید .خشک شده است .
مذاکرات شمادرگذشته بامقامات غیررسمی ایران غیرقانونی هم بوده است چون شما نمایندگی خلق کرد را بعهده نداشته اید واگر غیر ازاین بودرژیم ایران شما راجدی می گرفت .ملاحظه می کنید که در همه مواقع بعد ازمذکرات به مصداق داستان موش وگربه حریف بر شما غالب می شد .متاسفانه شما درمسائلی دخالت کرده اید که ازقدرت سیاسی ونظامی شما بدوربود.براساس این تئوری درهرنقطه بحرانی ازد نیا که ممکن است منازعه ای بین دولت واپوزسیون وجود داشته باشد .زمانی دوطرف منازعه سرمیزمنازعه حاضرشوند به این معنی است که میان دوطرف توازنی بوجود آمده است .لاجرم مذاکره بهمی رسد .اما در مورد مذاکرات دمکرات بارژیم ایران همیشه نتیجه ای عکس داده است .ازاینرو قبل ازرفتن بر سرمیز مذاکره نیروی خود را ارزیابی فرمائید .
یکی دیگر ازادعاهای شما که مایه افتخارتان می شود .عضوانترناسیونالیست سوسیالیست های اروپابودنتان است .که  حق دارید به خود ببالید زیرا لقمه ای بزرگتر ازخود به دهان گرفته اید .اما آقایان عضوسوسیالیست های اروپا سیاستی فورمالیته است .درآسیا وخاورمیانه احزاب زیادی هستند که عضو انترناسیونالیست اروپا هستند.که درداخل کشورهای خود جزاحزاب غیرمردمی بشمار می آیند.نه تنها علیه پروسه دمکراتیک در کشورخود هستند درخارج ازمرزهای خودنیزمخالف پیشرفت پروسه دمکراتیک هستند .ازاینرواین مسئله که سوسیالیست های اروپا شما بعنوان عضو پذیرفته اند تعجبی ندارد.آنها با شیطان هم پیمان می شوند .حتی باشیوخ که چه برسد باشما . ازاینروتنها منافع اقتصادی وسیاسی برایشان الویت دارد.وبراساس آن هم پیمانهای خود را انتخاب می کنند .پس زیاد بخود نبالیدومردم ساده لوح راهم فریب ندهید که اروپائی ها درصورت لزوم تاکتیک های خود را تغییرمی دهند.
باندمافیای توتالیتر حزب دمکرا ت درراس امورحزب دمکرات هستند .وتئوری این تیم نابودکردن سابقه خوب  ملت خود هستند.این گروه بی عمل موجبات بحران را درتشکیلات خود فراهم کرده اند.ودرایجاد رابطه وارتباط با مردم ناتوانند ونمی توانند به مسائل مبرمی که شرایط نوین بوجود می آورد پاسخگوی باشند .دراین سالها اخیر موجب فرار وازهم پاشیدگی اعضا وهواداران خود شده اند .تنها پروژه این باند حفظ موقعیت وحاکمیت خودمی باشد .البته بهر قیمتی که باشد.وبا تکیه برمیراث قدیمی کماکان پشت کوه ماندگار شده اند ومثل همیشه درانتظارفرصت طلائی می باشند .هیچگاه ازخود خلاقیتی بروزنداده اند .اصولا نمی توانند متکی به اراده خودوارد عمل وسیاست شوند .حتی ازرفتن به بالای نوک کوه ناتوانند تا وطن ومردم خودرانظاره کنند .وتغییرات وتحولات نوین را ارزیابی کنند .که چه سان مردم منطقه وخاورمیانه مشعل مقاومت را برافراشته وروبه سوی انسانیت کرده اند .اما اینان به ضعف خود اعتراف می کنند ودرمقابل حوادث نوین خودرا کرکرده اند .واین معنی وتفسیر تفاوت بین نیروی بالنده ومترقی ونقطه متقابل آن نیروی ارتجاعی وشکست خورده شما برای جبران شکست های خود وبزرگ نمائی برای رئیس جمهورامریکا پیام پیروزی ارسال می کنید .این پیام هم  موجب نجات شما نخواهدشد.وبرای شماسعادت به ارمغان نمی آورد.شما که بعد از25 سال ازراه حلی میانه برای مشکلات اجتماعی باصطلاح مناطق تحت نفوذخود پیدا نکرده اید وتاحال برای مشکل زن به زن منطقه ربط وسردشت پیشنهادی منطقی ارائه نکرده اید چطور می توانید ادعا کنید که مشکلات پیچیده راحل خواهیدکرد.چه برسد به سیاست که کارنوابغ است .من به شما اطمینان خواهم داد که تاپایان عمرتان مشکل شما درجغرافیای ایران حل نخواهد شد .
من بخوبی شماها را می شناسم وبررسی کرده ام .البته درتاریخ بشری گاهگاهی پیش آمده است که دربعضی ازمناطق جهان گروههائی مافیائی موقتا بقدرت برسند که البته آن مناطق مسائل منحصر بفرد خود راداشته اند .مثل کشورهاتازه به استقلال رسیده یاکشورهائی که تحت الحمایه امپریالیست ها بوده اند .بویژه بعدازجنگ جهانی اول ودوم .ولی دررابطه با کشوری مثل ایران که دارای تاریخ وتمدن است .چگونه باافزارهای قدیمی وافکارعشایری می توان مداخله کرد .اصولا باافزارهای قدیمی نمی توان سیاست جدید را دنبال کرد .برای جواب مشکلات وشکست های خودتان به تاریخ ملتها مراجعه کنید .دیگر نیازی نیست ازپشت کوه ودورازرویدادها وتحت حمایت بیگانه ها برای سرنوشت ملت خودنقشه بکشید.زیراملتها خود محرک تغییرات اجتماعی هستند .به نمونه رهبری مردمی در همه نقاط جهان می توانید نظاره کنید .ازامریکای لاتین گرفته تا افریقا. آسیاوخاورمیانه .فلسطین درهرشرایط مردم سیاست می کنند وجنبش های خلقی درجریان است .منتظرفرصت نیستند وباافکار انسانی پروسه پیشرفت دمکراتیک را رهبری می نمایند.
فصل اول کتاب را با شعری ازشاعر نامی ایران شیخ ازل.سعدی به پایان می رسانم :
بسیارسفرباید تاپخته شود  خامی        صوفی نشودصافی تادرنکشد جامی
سعدی به لب دریادردانه کجایابی       درکام نهنگان رو.گرمی طلبی کامی
 

فصل دوم

خاطرات من باباند مافیای دمکرات :

هموطنان .روشنفکران .سیاستمداران . من ظاهر نامجو.هموطن شما ازاهالی استان کردستان .شهربانه قبل ازفرارم ازایران به کردستان عراق درسال 1993 کارمند دولت بودم وهمسرم نیزکارمند بانک بوددرشرایط حاضربعنوان پناهنده سیاسی درکشور ترکیه با خانواده زندگی می کنم . بعنوان یک هموطن کرد زبان که تحت تاثیرحوادث اطراف خود به سیاست می اندیشد من نیزبا این دیدگاه از اوایل انقلاب تحت تاثیررویدادهای محیط هوادار حزب دمکرات کردستان ایران بودم .درواقع به مثابه یک شخصیت کردبه معنای عام ودارای اندیشه عامیانه که به دمکرات می اندیشد ومثل یک ناسیونالیست اندیشیدن .توراسوق می دهدبطرف دمکرات واین یعنی افکارسیاسی قدیمی .متعلق به هزاران سال پیش بانگاهی به گذشته خودم متاسفانه دراوایل انقلاب بااندیشه مغایرباانسانیت سروکارداشتم .سالها طول کشیدتابه خود آمدم .
گذشته زمان ومشاهده تغییرات وتحولات نوین درجهان .اثری مثبت درمن گذاشت .درواقع دریک مسیردوراهی بسوی روشنائی گام گذاشتم وبااین احساس که به بالای کوه صعود کرده ام وازبلندی ملت ها را می بینم که مشکل آزادی وانسانیت را برافراشته ونقطه مقابل ملت .شکست خوردگان رادیدم که خود را به امپریالیسم نزدیک می کنند .بادیدن این مناظرواقعی ازافکاربشری دوربودم .هدف مشخصی نداشتم وانسانی بدون هدف.لاجرم انسانی بدون ایمان است. بد.طن ترتیب بعد ازبه روی کارآمدن رژیم اسلامی در ایران .افکارپوسیده وقدیمی عاملی بود که به دمکرات فکر کنم .
درسالهای 1371و1372 دونوبت بطورمحرمانه ازایران به کردستان عراق مسافرت کردم ودرشهرسلیمانیه با کمیته حزب دمکرات کردستان ایران تماس گرفتم .درآنجا محمدنظیف قادری وسیدمنصورورحیم رحمانی (چه کو) رادرکمیته سلیمانیه ملاقات کردم .ودرسال 1372 برای باردوم به کردستان عراق رفتم .دراین ملاقات محمدنظیف قادری ورحیم رحمانی (چه کو) به من توصیه کردند که به کردستان عراق کوچ کنم وتاآنجا که ممکن است باحزب دمکرات همکاری کنم .ازآنجا که آنها اطلاع داشتند که همسرم کارمند بانک بوده توجه ویژه ای به من داشتند اما من ازتوطئه آنها بی خبر بودم .وحدس نمی زدم که مذاکراتشان با من برابر بانقشه می باشد .اصولا مرا فریب دادند وازمن خواستند طبق نقشه طرح شده ازطرف آنها همسرم ازبانک چک معتبر برداشت نماید .درواقع چک های ابطال شده که می بایست تصیح شود .مسئولین حزب دمکرات ازجمله محمد نظیف قادری برای من روشن کرد .که موقعیت اقتصادی کردستان عراق وخیم واین شرایط تاثیر نامطلوب روی حزب گذاشته است درنتیجه آنها می خواستند احساس مرا تحریک کنند .وعلاقه مرا به دمکرات بیازمایند وانگهی من نیزبه آنها به مثابه انسانهائی انقلابی می نگریستم در نتیجه آمادگی داشتم که انجام دادن عملی مالی بنفع حزب دمکرات درواقع بنفع مبارزات خلق کرد می باشد.وتسلیم فریب کاری آنها شدم .وآنان نقشه ای ماهرانه برای من ترسیم کردند وتوجه ویژه ای به آن داشتند ازقبل هم صاحب تجربه بودند .وهمچنین به من امید دادند که بعدازاجرای نقشه وموفقیت درآن وفرارم به کردستان عراق اقدامات مرا جبران کنند .حتی دراجرای این نقشه پیش بینی شده بود که محمدنظیف قادری بجای سید منصور که اهل سنندج بود(متاسفانه درقید حیات نیست) مسئولیت کمیته شهر سلیمانی را دردست بگیرد.درواقع سیدمنصور خارج ازمحفل آنها بود .ومحمدنظیف قادری بانشستن درپست اوبعنوان مسئول کمیته شهر سلیمانیه می خواست خود براجرای نقشه ودریافت پول نظارت داشته باشد .حقیقت امر اینست که خودمن نیزدرزندگی اجتماعی وسیای با مشکلات زیادی روبرو بودم بویژه مشکل اقتصادی که ناشی از مسائل طبقاتی بوده .ازاینروخود نیز مایل بودم ازکشور فرارکنم .وبجای دیگر مهاجرت کنم .واین رویداد مرا تماما بسوی دمکرات سوق داد .وهم پیالگی با آنها .اگرچه خواب وخیالی بیش نبود زیرا برای جبران خلا درزندگی اجتماعی وسیاسی والتیام زخم هایم راهی غلط انتخاب کردم .به قول ترکها: برای اینکه ازغرق شدن خودرانجات دهم خودرا به مارآویختم.وبنا به تجربه تاریخ ممکن نیست انسانی فقیر ازطبقه پائین اجتماع درکنارروسای عشایر وبا عقاید ارتجاعی سعادت وسربلندی را کسب کند .برعکس شخصیت سیاسی وسیمای انسانی خودراهم لکه دار می کند .مثال خودرا می آورم که به روز سیاه افتادم .لازم است درمقوله ارباب عشایر تحلیلی ارائه دهم وقتی ازایل وعشایر درجوامع بشری صحبت می شود .این پدیده وتشکیلات ازآغاز تشکل انسانها درجوامع بشری پدید آمده است که مردانی پیر وعاقل داخل آن تشکل جهت حفظ منافع خود وقبیله آنرا سازمان ورهبری نموده اند .وتا به امروز این تشکل ها ازدیدگاه طبقاتی ازجوامع عقب افتاده بحساب می آیند .که ازپیشرفت وتکامل بدورمانده اند وحتی خود مانع پیشرفت وتکامل هستند زیرا صرفا بفکر حفظ منافع روسای عشایر می باشند .برای نمونه افغانستان وحتی عراق .که هنوزقبایل وعشایر اعمال نفوذ می نمایند.درنتیجه منافع اکثریت توده فدای اقلیتی ویژه می شود.
دنباله خاطرات : بااین تحلیل من عاقلانه تصمیم نگرفتم برای یک لحظه تصمیمی آنی گرفتم .وپیرامون زندگی طبقاتی خود وخانواده ام بخوبی ارزیابی نکردم .مثل دمکرات اندیشیدن برمن غالب شد وهمسرم را تشویق کردم تا بنفع دمکرات نقشه را اجرانمائیم .درنتیجه برابر نقشه درسال 1372 مبالغی چک بانکی باطله ازبانک آورده که ضمن تصیح مقداری از چک ها مبلغ معینی را به پول تبدیل کرده وماباقی چک ها که قابل دریافت نبود .بهمراه خود آورده ودوروزبعد ازحدود مرز کردستان ایران -عراق فرار کردیم وعملا درگیر یک عمل مالی وسیاسی بنفع باند مافیا در دمکرات شدیم  که بعد از شناخت ماهیت آن باند متوجه اشتباه دردناک خود شدم که تابه امروزعقده جانم شده است .وعامل خودداربودنم جنبه سیاسی مسئله بوده تاشرایطی برایم ایجاد شود .آن تشکیلات را تحلیل نمایم .بهرصورت بعد ازفرارم از ایران بهمراه همسروتنها فرزندم وارد شهر سلیمانیه درکردستان عراق شدیم .ومبالغ پولی را که درازای خرد کردن چک ها ازبانک دریافت کرده بودیم به مقدار 5000 هزاردلار پول نقد وهمچنین مابقی چک ها به مبلغ دومیلیون وصد هزارتومان که خدشه داروقابل تبدیل به پول نبود .همراه آورده وهمه آن مبالغ را یعنی 5000 هزاردلارپول نقد وچک های مذکور را درشهر سلیمانیه ودرکمیته دمکرات سلیمانیه تحویل محمد نظیف قادری ورحیم رحمانی (چه کو) کردم .البته با حضور سید منصور که درمقابل مبلغ 5000 دلار یک رسید ناقابل به دست خط محمد نظیف قادری دریافت کرده که (بقول خودشان تادریافت رسید رسمِی) که هیچوقت آن رسید رادریافت نکردم .که فتوکپی آن رسید ناقابل به دست خط وامضای محمد نظیف قادری درآخر کتاب آمده است .واما در موردچک های باطله رسیدی دریافت نکردم .زیرا پول محسوب نمی شد .وباطله بود صرفا جهت اطلاع ازاینکه این چک ها خدشه دار است ونتوانسته ام آنرا تبدیل به پول نمایم .ازطرفی دو روزازآمدن من به کردستان عراق گذشته بود نتیجتا بانک مطلع شده وشماره چک ها ازطرف بانک کنسل شده بود .وامکان دریافت آن غیر ممکن بود .بنابراین ارزش مالی نداشت .وباید ازبین برده می شد .بخوبی موضوع برای نامبردگان روشن کردم که بهیچ وجه نباید ازاین چک ها استفاده شود .باید اضافه نمایم که هدف من ازهمکاری بادمکرات وشراکت دریک کارمالی و سیاسی بنابه توصیه دمکرات وگرفتن خط مشی ازآنها صرفا سیاسی وانسانی بوده است .ازطرفی معتقد بودم پول صرف مبارزات خلق کرد می شود.وارزیابی من این بود که حزب مذکورحزبی مردمی وطرفدار حقوق خلق کرد در ایران می باشد .برای یک لحظه فکر نمی کردم که یک تیم مافیا بیش نیستند واصولا درآن تاریخ واژه مافیا برای بکاربردن علیه دمکرات به مغزم خطور نمی کرد .تا بروز  حوادث بعدی .
آنهم درجریان برخوردم با آنها . امروز این امید را درخود می پرورانم که شاید وجودمن واشتباهات آن دوران این نتایج را به باورآورده تا معلومات وتجارب خود را بدون هیچ احساس شرمساری در اختیار هموطنان بگذارم هرچند هم که بضررخودم تمام شود.البته درگذشته صدماتی جبران ناپذیر تحمل کرده ام .ازاینروجای دارد بخاطرافشای حقایق واقعی به نیت خدمت به مردم ناگزیرازاینکارمی باشم که با شهامت وبسیارصادقانه وقایعی راکه برمن دررابطه بادمکرات گذشته است بروی کاغذ بیاورم .باترتیب ذیل: 
بعدازتحویل پولها به آنها روزبروز بیشتر به این حقیقت نزدیک می شدم که درکنار باندی مافیا زندگی می کنم وازروزاول فریب خوردم وآنها صرفا ازمن سواستفاده کردند .اصولا مسائل انسانی برای آنها مفهومی نداشته وندارد ازاینروتصمیم گرفتم جدی باشم ومشکلات کلیدی خود رابا آنها درمیان بگذارم دست ازپنهان کاری بردارم .برا ی همین در اولین ملاقات ومذاکراتم باکمیته شهر سلیمانیه وگفتگوبامحمدنظیف قادری برای اولین بار تقاضای دریافت سند رسمی 5000 دلار را مطرح کردم .آقای دکترخلیقی که درحال حاضردراروپا زندگی می کند درآن نشست حضورداشت که محمدنظیف قادری سعی کرد موضوع صحبت راعوض کند .واصرارداشت دکترخلیقی ازقضیه پول وچک ها بوئی نبرد ازهمین رو متقاعد شدم که کاسه ای زیر نیم کاسه است ومن فریب خورده ا در واقع پولی که به آنها داده بودم بین گروهی معین تقسیم شده است .وچیزی بنام حزب ویادفترسیاسی ازآن مطلع نیست .بلکه یک گروه بندی ویژه  توجوددارد.محمدنظیف تلاش کرد که به من بفهماند تا به ترکیه بیایم وبعنوان پناهنده خودرابه یوان معرفی کنم .
درشرایطی که یوان عراق هم فعال بود .ومی توانستم به یوان اربیل مراجعه کنم .اما ایشان اصرار داشت که من به ترکیه بیایم .درآن خصوص قول همکاری به من داد وازمن خواست که درامورمالی دخالت نکنم .واصولا قضیه چک ها را فراموش کنم .اما من متقاعدنشدم وازطرفی مسائلی مربوط به پناهندگی حق انسانی من بود واصولا تائید من ازطرف
آنهاچندان اهمیتی نداشت .دراینگونه موارد همه احزاب سیاسی ایرانی که در جایگاه اپوزسیون می باشند پناهندگان را بخاطر اهداف بشر دوستانه تائید می کنند .امابنظرمی آمد که تائید پناهندگان بوسیله دمکراتها براساس معاملا ت پایاپای صورت می گرفت . آنچه برای من مهم بود که پولها به حساب چه کسی واریزشده بود .آیا بحساب حزب دمکرات یا بحساب افرادی مشخص که روشن شدن این موضوع برای من به مصابه اندیشه سیاسی وشرف بود ازاینرودنباله قضیه را گرفتم وموضوع راپی گیری کردم تاازطریق افراد صادق وکانالهای مطمئن خارج از باند مافیا به اولین اطلاعات درمورد سرنوشت پول ها دست یافتم .اطلاع پیداکردم که م.نظیف قادری باسهمی ازپول که به اوتعلق گرفته بود یک خانه دوطبقه درمحله سه هوله که –که یکی ازمحله های شهر سلیمانیه است خریده است ورحیم رحمانی (چه کو) ازسهم خود صرفنظرازاینکه برای خانه اش کلیه وسایل خریده بود مقداری زیورآلا ت برای خانمش خریده بود .ومشغول قاچاق وکارهای غیر قانونی وخوش گذرانی ورفتن به سالنهای مدرن غذاخوری درشهراربیل سرگرم بود .وکسان دیگری هم که دراین ماجرا سهم برده بودند دررده بالای حزبی بودند .بنابراین بدنبال اطلا عات بیشتری بودم ودررابطه باوعده ووعید هائی که به من داده بودند موضوع رابهانه  داده وبه آنها فشار می آوردم اما خودرابه کری وبی خبری می زدند.وبه نحوی مرا ردمی کردند .تادیگر اعضای حزب خارج ازمحفل آنها به تشکیلا ت مخفی که وجودداشت پی نبرند .امامن شخصی ترسونبودم که به آن سادگی دست ازحق خود بردارم .روزبه روزفشارخودرابرآنها بیشتر می آوردم ازرحیم رحمانی (چه کو) خواستم که ترتیب یک ملا قات مرا با آقای مصطفی هجری فراهم نماید که آن موقع معاون سکرتاریای بود وگویا خوش نامترین افرادحزبی بود (اینطورشهرت داشت )چه کو به من قول داد که در کوتاهترین زمان اورا ملاقات کنم خیلی زود متوجه شدم که بسیار ساده لوح هستم چون آن آقا (م .هجری) پدرباند بود واولین سهم ازپول را به اوداده بودند اوبود که درپشت پرده باند را حمایت ورهبری می کرد .ودرواقع طراح اصلی بود .وامروز حقانیت تئوری های من آشکارشده است چون م.نظیف قادری که آن زمان اورا می شناختم مسئول کمیته سلیمانیه بود که بعدها بعد ازشهیدشدن آقای حمزه ای به عنوان مسئول کمیته بغداد جای اورا گرفت وامروزآن عالیجناب دردفترسیاسی بالا ترین ارگان رهبری حزب نفرپنجم است .امادرمورد خصوصیات شخصیت آن ذات (م.نظیف قادری )یعنی خصوصیات بارز انسانی او بسیار بی عاطفه .دغل باز .فاسدوزناکار.باخوی عشایری ازنظراداری شخصیت استوارهای

 07:53 AM | zaher | نظرات [0]



بازنشسته رژیم شاه سابق راداشت .وامادرمورد رحیم رحمانی (چه کو) که آن زمان اورا بخوبی می شناختم رئیس پلیس ومسئول کمیته امنیتی حزب که امروزعلا وه برحفظ پست سابقش عضوکمیته مرکزی حزب می باشد .ودررابطه باشخصیت آن ذات انسانی دزد ودروغگو .بی عهد ووفا .قلدروتهی مغز .فاسدوزنا کار درگذشته افسرسابق رژیم شاه بوده است که مسئولیتش بعنوان رئیس پلیس درحزب درخوراومی باشد .زیرادرگذشته دوره ویژه راگذرانده است وآنچه که نباید ازدید پنهان بماند تائید همه پناهندگان وابسته به دمکرات باید ازکانال او رد شود .وبقیه اعضای محفل که درسایه پدر مافیا حزب را درچنبره خود گرفته اند بحثی دیگر است .اما خود مصطفی هجری ازگذشته تاحال یعنی بعدازشهید  دکتر شرفکندی تابه امروز عملا درپشت پرده حزب رااداره کرده است .ولی به شیوه تشکیلات مافیائی زیرنظرخودش وباحسابات دقیق ارگانیزه شده است .اینطور بنظر می آیدکه مصطفی هجری این گروهبندی را ایجاد کرده است یعنی گروهبندی خارج ازاقتدارحزبی وتصمیماتی که درکنگره های حزبی گرفته می شود خارج ازپروسه دمکراتیک درحزب انجام می گرفت بدین ترتیب بعد ازشهید دکترقاسملووشرفکندی ایشان درراس امورقرار گرفت اگرچه بعد ازمدتی شرایط نوین که درکردستان عراق ومنطقه وجود داشت آقای عبداله حسن زاده سکرتاریای حزب شد .اما آنچه مسلم است فقط مصطفی هجری اعمال حاکمیت داشت ودارد.چیزی که قابل تعمق است دستگاه پلیسی وامنیتی حزب ارگانی است که تنها وظیفه آن تفتیش عقا ید درداخل بدنه حزب می باشد یعنی خارج ازگروهبندی وافکاری مترقی مغایر با خط مشی آن محفل غیر قابل تحمل است وهدف ازآن حاکمیت افرادی مشخص درواقع به مثابه رژیمی توتالیتر .که یک ارگان پلیسی سرکوبگر دارد .وازمشخصه آن انتخاب یک افسرسابق زمان شاه بعنوان رئیس ارگان امنیتی .که تصادفی نبوده وجایگزینی افراد ویژه درقسمت های حساس که برای حفظ یک ساختار توتالیتر ویا دسته مافیائی حائز اهمیت است .مثل انتخاب فردی بنام احمد پادگانی که دررژیم سابق پاسبان بود بعنوان بازرس وشکنجه گر این شخص بازجو شکنجه گر هم بود ازخصوصیات بارزش دائم الخمر . بدزبا ن . بدون پرنسیب درواقع باند مافیا ساختار سیاسی ونظامی وامنیتی واجرائی حزب راتشکیل می داد .
برای معلومات بیشترشما وارزیابی بهتر شخصیت مصطفی هجری را بیشتر تحلیل می کنم این شخص به تند روی شهرت داشت .وامروز سکرتاریای حزب است .درست درشرایط ویژه که امریکا – عراق رااشغال کرده است مصطفی هجری مشهور به تندروی وهم سو باسیاست های امپریالیسم . درراس هرم حزب قرار می گیرد .درظاهر بانمایش کنگره وتصمیمات اتخاذ شده درکنگره آیا همه این موارد تصادفی است ؟ وچرا دراین مقطع نامبرده وارد معرکه می شود ؟پاسخ به این سوال برای انسانی تحلیل گر درمسائل سیاسی خاورمیانه ومنطقه ای ساده است .اینکه ازاین قبیل رهبران تندرو ونقش رهبری آنها ویا علت تندروی آنها ازکجا مایه می گیرد ؟ پاسخ به آن اهمیت دارد که آیا هدف ازتندروی این قبیل رهبران برای چیست؟ آیا حفظ اقتدار ویا حاکمیت ملت نظرآنهاست ؟اصولا درشرایط دمکراتیک نیازی به تند روی نیست دراین باره که چه باید کرد دسته جمعی تصمیم گرفته می شود .تهدید آنچنانی هم وجود ندارد .بنابراین تندروی افرادی مشخص ناشی ازوجود مسائلی درپشت پرده است وبرای پاسخ به آن باید فرهنگ مافیائی وتوتالیتر را بررسی کرد .علت تندروی ناشی ازخوی تبهکاری وخیانت افراد تندرو است ازاینکه شرایط دمکراتیک وجود داشته باشد نگران سلب حاکمیت ازخودشان هستند .واین خلع حاکمیت مغایر با منافعشا ن است .درنتیجه برای حفظ اقتدار به تندروی روی می آورند .البته نگهداشتن حاکمیت بازورگوئی واعمال رفتارپلیسی همراه است .ودربعدسیاسی هم برای حفظ یک ساختار توتالیتر نژادپرستی دست آویزخوبی است زیرا با آ ن می توان عوام را فریب داد ازاینرو خودشان را حافظ ونگهبان سنت های قدیم نشان می دهند وخواهان سکون . محافظه کار وارتجاعی می باشند .اگردمکرات را بااین دیدگاه ارزیابی کنیم به خطا مشخص نکرده ایم .
متاسفانه من دریک کار مالی وسیاسی بنفع این باند وارد عمل شدم وزندگی خود وخانواده ام را بخطر انداختم .متاسفم که حزب شهید قاضی محمد بعد از60 سال تحولات به دست یک گروه مافیااداره می شود .وحزب ازشرایط یک حزب وطن پرست به پائین ترین درجه سیاسی ارتقاع یافته است .تاجائیکه برای کسب پرستیژ خود دست به گریبان امپریالیسم آویخته است .
اما ادامه خاطرات : بنابه توصیه رحیم رحمانی (چه کو) درکمیساریای عالی پناهندگان در شهر اربیل ثبت نام کردم ومتوجه شدم که یوان اربیل مغایر با حقوق یک پناهنده با من برخورد می کند واینجا متوجه توطئه باند مافیا علیه خود شدم .زیرا آنان اصرارداشتند که من به ترکیه بیایم .تافساد مالی وخیانتشان برملا نشود .ولی من ناامید نشده وترجیح دادم مطالعات سیاسی خود را درکردستان عراق ادامه دهم .ودررابطه باحزب دمکرات وشخصیت گردانندگان آن بیشتر کنجکاو شوم .اباهی هم نداشتم ودربسیاری ازمحافل آشکارا می گفتم : درصورتیکه ازکردستان عرا ق خارج شوم وبه کشوری آزاد سفر کنم همه افشاگری های خودرابرملا می کنم .همین نظریاتم بود که باند مافیا مانع ازحل مشکل پناهندگیم درشهر اربیل بود من نیز بر این اساس فشار بیشتری برآنها وارد می آوردم .آقای م.نظیف قادری وچه کواصرارداشتند تامن به ترکیه بیایم تا برایم تائید بفرستند .آشکاربود که هدف آنها فریب دادن من است .ودور کردن من از آنجا . اما ازروز اول قرارداد ومذاکرات من با آنها بر این اساس نبود اصولا اگر می دانستم آنها تیمی ما فیائی هستند .خود وخانواده ام را درگیر چنین حوادثی نمی کردم .اصولا هدف من سیاسی وانسانی بوده . نه منافع شخصی واستفاده مالی زیرا باپولی که دردست داشتم می توانستم خود مستقلا هرکاری که مایل بودم انجام دهم .ازطرفی هم من درکردستان آزاد بودم . 
اما ازآنجا که ازروز اول خود رادرگیر این ماجرا کرده بودم نمی شد به این سادگی دست ازحق خود بردا رم .من دست به اقدامی علیه رژیم ایران زده بودم آنهم به اشتراک باباند مافیا حقوق همسرم نیزپایمال شده بود نه تنها سودی عاید ما نشده بود . بلکه صرفا ازما استفاده کردند حقارت وخیانت وازطرفی مواجهه با گروهی تبهکار شده بودم این بازی بسیارساده ای نبود زیرا ازطرف ایران . تماما پل پشت سرمان را خراب کرده بودیم .بنابراین می بایست ازشرفم دفاع نمایم .به این دلیل که پول درراه هدفی مقدس بکارگرفته نشده بود .برای همین تصمیم گرفتم موضوع را به دفتر سیاسی ارجاع نمایم . اما دردفتر سکرتاریا منشی آقای عبداله حسن زاده که پیشمرگه کوتاه قدی بود باسم صلاح مرا معطل کرد ونامه ای راکه برای آقای عبداله حسن زاده نوشته بودم ابتدا برای چه کوفرستاد وبعد ازفریب دادن من گفت : نامه را به آقای سکرتر داده ام .معلوم شد که ازعوامل چه کوومصطفی هجری بود دیگر شکی نبود که بایک باند سازمان یافته روبروبودم .وچه کو مراقب من بود ومانع از اقدامات من می شد .دلیلی نداشت اینطوربرخورد کند زیرا من دوست حزب بودم وکارت حزبی دردست داشتم می بایست به راحتی نزد آقای عبداله حسن زاده می رفتم (فتوکپی بعضی ازکارت هائی که دریافت کرده ام درآخر کتاب آمده است ) اما خصومت آنها با من دررابطه باقضیه پول وچک ها بود که قطعا آقای عبداله حسن زاده ازآنها بی خبر بود .وحتی کسان دیگری که عضو دفتر سیاسی بودند : مانند آقایان علی با با مهرپرور واحتمالا آقای حسن شرفی . معلوم بود که باید مسائلی مهمتر ومحرمانه تر در میان باشد ومی بایست موضوع را تعقیب کنم . تااینکه کسب اطلاع کردم که م.نظیف قادری ورحیم رحمانی (چه کو) چک ها ی باطله را که می بایست ازبین برده شود .به شخصی قاچاقچی وهم پیمان خودشان بنام محمد کوچک (حمه چکول) محمد کریمی اهل بانه داده بودند .نامبرده ساکن شهر سلیمانیه بود وکسب وکارش قاچاق بود .باند مافیا برای آب کردن چک ها که مبلغ آن دومیلیون وصد هزارتومان بود( درآن تاریخ معادل 15000 دلاربود) نقشه خائنانه ای ریخته بودند.( لازم به توضیح است که قبلا به آنها اخطار داده بودم که این چک ها قابل دریافت نمی باشد) ومن هیچ انتظاری نداشتم که اقدام به خردکردن چک ها به پول بکنند .اما باند مافیا علی رغم اینکه اطلاع داشتند که چک ها دربانکهای ایران قابل دریافت نبود برابرنقشه چکها را به محمد کوچک داده تا نامبرده ازموقعیت خود بعنوان کاسبکار معتبر در منطقه کمال سواستفاده را بنماید وبااستفاده ازاعتماد کاسبکاران مرزی ایران وعراق چک ها را درمقابل پول وکالا به هموطنان روستائی خود قالب کرده بود.یعنی مردم ساده وبی سواد که به محمد کوچک هم اعتماد داشتند.فریب خورده ونامبرده بعدازدریافت پول وکالاها مبلغ دومیلیون وصد هزارتومان پول درازای چک ها به باندمافیا تحویل داده بود .وباندمافیا درازای این خوش خدمتی آقای محمد کریمی برابر نقشه ازپیش طرح شده ازنفوذ سیاسی ونظامی خود استفاده کرده ودریوان اربیل پرونده ای محکم وسیاسی برای محمد کوچک ترتیب داده وباین شیوه اوراروانه خارج می کنند .محتوی پرونده نامبرده باین شکل بود که گویا جانش ازنیروهای امنیتی ایران درخطر است وطبق اطلاعات رسیده به ما احتما ل ترورصددرصد اووجوددارد به این شکل آقایمحمد کریمی تبهکار وقاچاقچی ودزد بعنوان مبارزسیاسی به اروپا می فرستند (که درحال حاضردرکشورنروژزندگی می کند) .
لازم به توضیح است رحیم رحمانی (چه کو) برای منحرف کردن من ازقضایا به من می گفت : که محمدکوچک 
راترورکرده اند . اما ازآن طرف سرنوشت خریداران بخت برگشته چک ها که آن مردم بیچاره وساده دل روستائی برای خرد کردن چکها به شهر خود درایران مراجعه می کنند ولی صرفنظرازاینکه مال وپولشان برباد رفته بود همه گرفتاربازجوئی وزندان وآزارمی شوند.
هموطنان عزیز . پناهندگان محترم ملاحظه می فرمائید که باندمافیای دمکرات بااعمال این چنین غیرانسانی که درتاریخ 
مبارزا ت ملتها سابقه ندارد ادعای مبارزه ورهبری خودرا یدک می کشند.اصولا چرا آن تبهکاران چک هارا به کاسبکاران سلیمانیه نفروخته بودند ؟ پاسخ واضح است چون کاسبکاران شهرسلیمانیه به سادگی د ست ازپول خودبرنمی داشتند وحق خود را ازهرراهی که ممکن باشد می گرفتند.یا ازکانال حکومت محلی کردستان ویا راسا اقدام می کردند .
ای کاش شرایطی فراهم می آمد وآن زمان حکومت منطقه ای کردستان درشهرسلیمانیه آن مسئله حقوقی را که مربوط به حقوق شهروندان بود پی گیری می کرد .زیرا جرائمی که باند مافیا نسبت به روستانشینان مرزی مرتکب شده بود به منافع اقتصادی  مردم اقلیم کردستان ضررزیادی رسانده بود. این درشرایطی بود که اقتصاد منطقه برمحورمبادلات کالا بین دوطرف مرز استواربود .وجرائمی ازآن شکل درواقع اعتماد دوطرف را ازهم سلب می کرد .وموجب ضربه به ارکان اقتصادی حکومت منطقه ای کردستان بود .
البته پیامی دارم برای دوستانم دراتحادیه میهمنی که مرا می شناسند وحالا مسئولیت هابالا دارند هنوزهم می توانند موضوع راتعقیب کنند . که جرائم عادی محسوب می شود وآن به حقوق شهروندان  وچاپیدن مردم روستا نشین مربوط می شود.مردم زحمت کشی که همیشه پذ یرای آنها بوده اند وبخاطر پذیرایی اجباری ازآنها همیشه تحت نظارت وفشارنیروهای امنیتی ایران بوده اند .
سوال دیگری که مطرح است نقش احمد عارف کارمند یوان شهر اربیل درآن زمان .نامبرده اهل شهر سلیمانیه وجوانی    لمپن ودست آلت ومجری اوامر باند مافیا بود .درواقع منافعش باباند مافیا گره خورده بود.
متاسفانه گروهی مافیا وتبهکار بنام حزب دمکرات کردستان ایران آزادانه وتحت حمایت حکومت منطقه ای کردستان مشغول تبهکاری وثروت اندوزی ازکانال باج ورشوه ازمردم فقیر روستاهای کردستان ایران هستند .وحتی مردم کاسبکاری که به کردستان عراق مسافرت می کردند ازباج گیری آنها بدور نمی ماندند .
باکشف موضوع فروختن چک ها مسئله بسیارجدی شد .احتمال این همیشه وجود داشت باند مافیا برای من توطئه ای اجرا نماید برای همین مرتب مکان خود را عوض می کردم .خوشبختانه دوستانی هم دراحزاب سیاسی کردستان عراق داشتم وهمچنین فامیل ها ی خوبی هم داشتم .که می توانستم روی حمایت آنها حساب کنم نه تنها نگران توطئه ای ازطرف باند مافیا بودم تحت تعقیب رژیم ایران هم بودم .برای همین نمی شد تا آخر عمر خود را پنهان نمایم وراه حل مطلوب درکردستان عراق برای من وجود نداشت .دربن بست جدی بودم .یوان اربیل هم ازمن حمایت نمی کرد نگرانی من هم بیمورد نبود .زیرا بعدها که تحت بازداشت دمکرات بودم رحیم رحمانی (چه کو) مرتب این موضوع را القا می کرد ومی گفت : که توچک ها رافروخته بودی وحتی همسرم را به این شکل متهم کرده بود .وقاحت تا این حد بقول ترکها : هم مجرم وهم طلبکار . برای همین سراغ راه حلی اساسی بودم که خود را ازاین وضع بیرون بیاورم .وتنها فکری که درآن زمان به مغزم  خطورکرد بازگشتم به ایران بود هرچند بسیارمخاطره آمیزبود .زیرا قبلا کسانی که مشابه اتهام مرا درایران داشتند اعدام شده بودند .وحتی موردی بود درسال 1367 که بخاطر برداشت 60 هزارتومان ازبانک ودادن آن به کومله اعدام شده بود .اما خیانت وحقارت باند مافیا به من چنان بر من گران آمده بود که ترجیح می دادم که به ایران بازگردم .همین تفکر باعث شد که ازیکی ازدوستانم کمک بخواهم نامبرده اهل شهر اربیل ودریک حزب اپوزسیون عراقی عضوبود .که این حزب امروز ازحزب های کلیدی عراق است .دوست من موجبات ملاقاتم را بایکی ازمسئولین سیاسی وامنیتی استانداری سنندج فراهم کرد .آن مقام سیاسی وامنیتی را بعد ازدوهفته درماه آخربهار سال 1375 درشهر اربیل دردفترآن حزب عراقی ملاقات کردم .ضمن مذاکرات به ایشان گفتم بشدت ازعمل خود پشیمان هستم وحاضر به قبول مسئولیت می باشم .وازایشان درخواست کردم که بامن همکاری کند تا درشهر سلیمانیه شکایتی علیه باند مافیا تسلیم حکومت حریم کردستان بکنم .به اوتوضیح دادم که مدارک لازم را هم می توانم ارائه بدهم .وگفتم شما می توانید ازنفوذ خود دردفتر سیاسی اتحادیه میهمنی کردستان عراق استفاده کنید واگر بخت بامن یار شود.پولی راکه دزدیده وبه جیب زده بودند برگردانم .اما ایشان نظر مرا رد کرد .وگفت : این امر ممکن نیست زیرا دراینجا ملیتاریسم کرد حاکم است وقوانین بخوبی جا نگرفته است .وکارخطیری است .البته او درست می گفت ومن مجبور بودم حرف اورابپذیرم .بنابراین پیشنهاد دیگری به من ارائه داد وگفت اگرشما مایل به جبران اشتباهات خود هستید ونمی خواهید درایران جانت بخطر بیافتد اینجا درکردستان عراق بمانید وجبران اشتباهات خود را بکنید .درواقع منظور اوهمکاری من با رژیم جمهوری اسلامی بود وگفت : برای تصمیم گیری دو هفته وقت دارید ومن بعد ازدوهفته مجددا شما  رامی بینم وپروگرامی به شما ارائه می دهم وقراردادی باشما امضا می کنم اما من ازقبل بانظراو موافق نبودم وبیشتر تمایل داشتم شکایتی علیه باند مافیا تسلیم یک دادگاه در کردستان عراق بکنم اصولا من فردی نظامی نبودم ونمی توانستم  علیه دمکرات به کارنظامی دست بزنم راستش رابخواهید ازکشتن یک مورهم عاجزم چه برسد به اینکه بتوانم به عملیات نظامی دست بزنم .بیشتر به سیاست وایدئولوژی فکر می کنم .اگرچه بشدت ازباند نفرت داشته ودارم ولی می خواستم ازراههای اصولی موافق با اصول دمکراتیک آنها را رسوا نمایم وغیرازراههای دمکراتیک خارج ازاعتقادات واراده من بود .وازطرفی معتقد بودم این حزب ضد مردمی وضعیف است وباید علیه آن به مبارزه سیاسی اقدام کرد .
وخوشحالم امروز چنین شرایط مطلوبی برایم فراهم آمده است آنهم درموقعیتی که باند مافیا دربدترین شرایط حیات سیاسی خود می باشد .
من آنروزکه درحال مذاکرات با مقام ایرانی بودم بظاهر نظراورا پذیرفتم وگفتم بعد ازدوهفته جواب نهائی را به اوخواهم داد.اما روزبعد تصمیم دیگری اتخاذ کردم ومجددا نزد باند مافیا رفتم وبرای یک باردیگر با آنها وارد معامله شدم .نظرباینکه تصمیم دیگر موافق با عقایدم اتخاذ کرده بودم احساس می کردم که نیاز به حمایت باند مافیا دارم واین ناشی ازصداقت وساده لوحی من بود.درواقع با یک اشتباه دیگر می خواستم اشتبا ه خود را جبران کنم .که عقلانی نبود وناشی ازسردرگمی من بود . وخیلی زود متوجه شدم که اشتباهی بزرگ مرتکب شده ام وآن مراجعه ام به نزد باند مافیا وشرح وقایع . .. امانیروی مافیا صداقت واقدام انقلابی مرا به غلط ارزیابی کرد .درواقع بدنبال چنین فرصتی بودند که ازمن انتقام بگیرند .وبسیارناجوانمرانه به من حمله ورشدند وغیرمعمول به بازجوئی وشکنجه من پرداختند .به شیوه کاملا مافیائی تحت نظارت رحیم رحمانی (چه کو) وبا دست احمدپادگانی یک هفته تحت شکنجه وآزار بودم .البته هدف اصلی مافیا زهرچشم گرفتن ازمن بود وهرچیزجنبه شخصی داشت آنهم بدلیل پی گیری موضوع چک ها ومخالفت من با رفتار واعمال آنها ولی آنها فرصت را غنیمت شمرده تا موضوع چک ها را تحت الشعاع موضوع دیگری قرار دهند واینطوروانمود کنند که من با دولت ایران روابطی داشته ام .
بعد ازیک هفته شکنجه من نتیجه ای عایدشان نشد در واقع من مورد ظلم وحقارت آنها قرارگرفته بودم ومن باید آنها را محاکمه می کردم ورازی در کار نبود وانگهی من بعنوان یک انسان آزادوسیاسی ومستقل برای حفظ منافع خودم این حق را داشتم که باهر دولتی که مایل باشم مذاکره وگفتگونمایم البته درچارچوب دیپلماسی ومنافع ملت ووطن ... هرآنچه را که قبلا برای خوانندگان توضیح داده بودم آنرا نیزبرای شکنجه گران دمکرات توضیح داده بودم .مایل هستم همه بدانند که من فردی نظامی نبوده ونیستم ودومرتبه تکرار می کنم که نمی توانم به موری هم آزار برسانم .اما بنظرمی آمد چه کو ازاقدام انقلابی من عصبانی شد ه وبعنوان ماموراطلاعاتی رژیم ایران بخوبی عمل کرد ودل اربابان خود را بنحومطلوبی راضی کرد .یعنی درسال 1996 با بازداشت وشکنجه . سرکوب وتحقیر من پاداش صداقت وموضع انقلابی مرا داد.وبرعکس مرا بخاطرعدم همکاری بارژیم ایران به سختی مجازات کرد .اما من ازشکنجه وآزارآنها کینه ونفرت بیشتری به دل گرفتم صرفنظر ازقضیه پول وچک ها وسواستفاده آنها ازمن برای همیشه ویکبارخط خودم را ازآنها جدا کردم .
بعد ازیک هفته شکنجه شب آخر هفته درتاریخ اول تابستان سال 1996 درسلول بودم واقع در دفتر سیاسی دمکرات درشهرکویه نصف شب موقعیت را مناسب تشخیص دادم ودرب سلول راشکستم واززندان آنها گریختم نصف شب ساعت 3 خودرا به شهر کویه رسانده وسواریک کامیون میوه شده وخود را به شهراربیل رساندم صبح زود به شهررسیدم مستقیما نزد خانواده ام رفتم ازبخت بد همان روزتصمیم غلطی گرفتم وبه یوان شهر اربیل مراجعه کردم .به تصور اینکه یوان عراق مستقل ویک ارگان حقوق بشر است .یوا ن اربیل درمحله مسیحی نشین عنکاوه قرارداشت وهمانطور که ازپیش توضیح دادم یک جوان لومپن شهر سلیمانیه بنام احمد عارف همه کاره آن واحد بود که درخدمت باندمافیا هم بود 
ازطرفی کردستان عراق تحت نفوذ ملیتاریسم کرد بود ویوان اربیل هم متاثر ازآنها بود . درنتیجه یوان (UNHCR) اربیل به جای توجه به حقوق پناهندگی من وبعلاوه خطری که مرا تهدید می کرد .بجای پناه دادن من موجبات دستگیری مجدد مرا فراهم کرد .آن شخص لومپن احمد عارف بدون توجه به حقوق بشر وقوانین سازمان ملل با فریب ونیرنگ ساعتها مرا جلودرب یوان نگه داشت تاموقع ظهر ساعت یک ونیم که معمولا در آنموقع جلو درب سازمان ملل ومحله عنکاوه خلوت می شد .اول تابستان وهوای اربیل بسیار گرم بود .احمد عارف ازمن خواست بهمراهی اوبه صلیب سرخ بین املل در منطقه عنکاوه ویک کوچه دورتر ازیوان مراجعه بکنم ودررابطه با شکنجه های دمکرات به آن ارگان راپورت بدهم.غافل ازاینکه اوطبق نقشه عمل می کرد ومن نیز بخاطراذیت وآزاری که ازدست تبهکاران دیده بودم .بخوبی پیرامون خود رابررسی نکردم .زیرا افراد مسلحی درخیابان های مجاورارگان صلیب سرخ بین الملل منتظرمن بودند .بعد ازیک ساعت گفتگوبا آن اداره ازآنجا بیرون آمدم .احمد عارف جلو درب با ماشین یوان منتظر من بود وبعد ازمن خواست به منزل بروم تاروزبعد . ولی من ازایشان خواستم مرا تا مرکز پلیس حکومت محلی کردستان همراهی کند که قبول نکرد .به این بهانه که مرکز پلیس نزدیک است بطور کلی اومراقب من بود تانقشه خود را تمام کند زیرا بمحض اینکه راه خودم را گرفتم که بروم .چند قدمی ازمرکز دورنشده بودم که چهار نفر مسلح دورم راگرفتند وبازور وتهدید اسلحه مرا با خودشان به مکانی نامعلوم بردند .البته آنهم درچند قدمی باصطلاح یوان که خود را مدافع حقوق بشربحساب می آورد.بعد ازبردن من به آن مکان. آنجا را شناختم یکی ازپایگاههای حزب کمونیست کردستان عراق بود وفردمسلحی که سرپرستی آن گروه را بعهده داشت .شناختم .اهل شهر اربیل بود وشهرت بدی درشهرداشت .آدمی قالتاق ومعلول الحال بود .که درمقابل پول برای همه کار می کرد .شکارچی انسان بود وباند مافیا هم درهمینگونه موارد ازاشخاصی مثل او استفاده می کرد .زیرا خود نمی توانست درکردستان هرکاری که دلش می خواهد انجام دهد .مجبوربود ازافراد محلی بهره بگیرد .اهداف سیاسی هم درکار نبود چطورممکن است حزبی کردستانی ادعا هم می کند حزب کمونیست کردستان عراق هم  است  با باند مافیا وحزبی ناسیونالیست در یک خانه جا بگیرد .البته خبرگان سیاست که دردوازده سال اخیر درکردستان عراق زندگی کرده اند بخوبی به ماهیت حزب کمونیست کردستان عراق واقفند .که درواقع آن حزب تنها یک تشکیلات تجاریست وبازرگانان سیاست هستند تامدافع کمونیسم .

 

  ارسالی: بیوران

 

* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:

*پیام:


1000 کاراکتر 1000 کاراکتر 1000 کاراکتر 1000

    

 

آخرین مطالب ارسال شده
:: وقایع پاوه به روایت برادر شهید چمران
:: آیا قاسملو هم مزدور رژیم بود؟! واقعیت هایی تکان دهنده از زبان ملاحسن رستگار
:: "22 تیر، صفحه ای از تاریخ ، بهانه ای برای قهرمان سازی"
:: بیست و یکمین بیست و دو تیر و تیر اثبات یک واقعیت
:: پخش دیار و نادیار در آُستانه 22 تیر
:: بی پرده با مسعود بارزانی در خصوص اشغال عراق
:: بارزاني: به سوالات مربوط به رابطه با اسرائيل پاسخ نمي دهم
:: تاول های برجای مانده بر چهره سردشت
:: گرد و غبار، جنین مادران باردار را تهدید می کند
:: واكنش پژاك به اعدام عبدالمالك ريگي
:: آمادگی کردستان برای صدور برق به شمال عراق
:: آمار تکان دهنده ازفساد درونی حزب دمکرات شماره 5 (کریم تؤبه کار)
:: راز یک جنایت: جمشید پیری، چیا
:: ترور رهبران حزب دمکرات کردستان در هاله ای از ابهام
:: قاضی محمد و برائت!
:: جلسه نقد کتاب عرفان قانعی فرد
:: بی اعتنایی دولت اقلیم کردستان در قبال حمله اسرائیل
:: اعدام 5 نفر و توضیحات دولت آبادی
:: تلاش اقليم كردستان براي موضع گيري سران عراق عليه ايران
:: حس مي‌کردم «فرمانده جنبش کردستان» هستم. عیسی پژمان
:: مصاحبه ای با غفور مصطفائی (پدر تیمور مصطفایی)- قسمت اول:
:: اعدام جوانان کرد، از واقعیت تا سوء استفاده احزاب سیاسی!
:: توضیحات دادستان تهران درباره فرزاد کمانگر و دیگر اعدام شدگان
:: لغو اعتصاب و شکستی دیگر در پرونده حزب دمکرات کردستان
:: اعدام 5 تن از اعضای پژاک و دلسوزی های حزب دمکرات
:: حزب‌دمکرات از رویای ملی‌گرایی‌ تا‌واقعیت اضمحلال
:: "دوله تو" زندان مخوف حزب دمکرات کردستان منطقه سردشت
:: حمله شیمیایی به سردشت
:: آواره جلالی، دستاورد جدید تیشک تی وی
:: برخورد منافقانه عضو دفتر سیاسی اتحادیه میهنی کردستان عراق
Code And Design By : diarunadiar.com