تبليغاتX
دیار و نادیار - خاطرات یک پناهنده کرد ایرانی (قسمت سوم)
درباره ما
«کۆمه‌ڵه‌ی مافی مروڤی دیار»، به مه به ستی پشتیوانی دارایی و روحی و هه روه ها مافه کانی مروڤ له قوربانیانی ره‌شه‌کوژی و نه‌بوونی ته‌ناهی له ناو‏چه کوردنشینه‌کانی وڵات پێک هاتووه. هه موو بنه‌ماڵه یه‌کی قوربانیان له دوای پێوندی له گه‌ڵ ئێمه و پڕ کردنه‌وه‌ی فورمی ئه‌ندامه‌تی ده‌که‌ونه ژێر داکوکی دارایی و روحی کۆمه‌ڵه که‌مان.
به‌سوپاس له‌بنه‌ماڵه‌ی شه‌هیدان که ئێمه‌ی له‌ دابین کردنی بابه‌ت و نێوه‌رۆکی سایت یاری ده‌که‌ن و پێزانین له نووسه‌ران: قوربانی تێرور، روژهه‌ڵات تایمز، تاوانه‌کان، سارا بازیچ، قه‌ند‏چی، هوشمه‌ند و هه‌موو ئازیزانی دیکه‌ش.
ناوه‌ندی زانیاری کۆمه‌ڵه‌ی دیار.
پیوندها
لوگوی شما




لینک ها
عکس روز
سخن روز
امکانات

لوگوی ما ! تماس لینک به ما ! áíä˜ RSS

آمار بازدید :
کاربرآنلاین :

خاطرات یک پناهنده کرد ایرانی (قسمت سوم)
همانطور که در نوشتار قبلی در این خصوص اشاره شد برای آگاهی از اوضاع درونی یک گروه حزب و یا سازمان و بررسی میزان تطبیق شعارها و افکار بیرونی آن سازمان با عملکرد و اهداف واقعی رهبران آن هیچ چیز بیانگر تر و واضح تر از بررسی خاطرات فردی که زمانی عضو آن گروه بوده نیست. فردی که در حال حاضر به دور از هرگونه واهمه از فضای اختناق دیکته شده خود ساخته مصطفی هجری به نام سانترالیزم دمکراتیک و بدون هیچ گونه واهمه از فضای پلیسی امنیتی خودساخته چکو و لاپوشانی ها و اخراج های تیمور مصطفایی حقایق جالبی را بیان می کند که مرور آن برای کسانی که شوق عضویت در این حزب و مسافرت به کویه را دارند خالی از لطف نیست

قسمت اول و دوم  خاطرات ظاهر نامجو در بخش قبل آورده شد ودر این نوشتار قسمت سوم آن آورده شده است: 

 

 

بهرصورت آن افراد حلقه بگوش مرا ازماشین پائین آوردند وتهدیدم کردند بدون سروصدا با آنها بروم درغیر اینصورت مرا خواهند کشت .دستهایم را ازپشت بسته وهمچنین دهانم را ومرا داخل کاپوت یک ماشین سواری کردند درهوای بسیارگرم وسوزان اربیل مرا همراه خود بطرف شهر کویه بردند .ودروسط راه به افراد مسلح باند مافیا تحویل دادند .یکی ازآن افراد مسلح احمد پادگانی بود وبرای دیگر مرا به دفترسیاسی دمکرات بردند دومرتبه شب وروزی ازمن بازجوئی شد . حقیقتا می بایست بعد ازفرارم به شهر اربیل ومراجعتم به یوان آن باند دست ازسرمن برمی داشت اگر انسانهائی باصطلا ح سیاسی بودند .زیرا این استدلا ل آنها که من عوامل جمهوری اسلامی بودم با عملکرد من مغایربود اگر واقعا من ازعوامل رژیم بودم بعد ازفرارم اززندان دمکرات می بایست به دفترسیاسی وامنیتی رژیم ایران درشهر سلیمانیه واقع بود پناه می بردم .اما باند مافیا حساب شخصی بامن داشت وبیشتر ترس آنها ناشی ازاین بود که به ساختار مافیائی آنها پی برده بودم .ازاینرو بسیارکینه توزانه بامن برخوردمی کردند .وروزبعد بدون محاکمه مرا به زندان اصلی خود منتقل کردند .آ ن زندان در3 کیلومتری دفتر حزب دردره ای بطرف جاده اربیل قرار داشت ومسئول آن شخصی بود باسم محمد امین که انسان بدی نبود .ومعاون اوشخصی باسم جعفر که به او( خاله جعفر) می گفتند فامیل وحلقه بگوش چه کو بود .درمدت چهارماه بازداشت به عناوین وبهانه های مختلف  به شکل ناجوانمرانه ای مرا آزارمی داد که آن جناب اوباش حالا پاداش خود را گرفته ودریکی ازکشورهای اروپائی زندگی می کند .

دراینجا مناسب می بینم دررابطه با آن زندان وآنچه که درطول چهارماه مشاهده کردم توضیحاتی بدهم .بویژه دررابطه باترکیب زندانیان که شنیدنی ودرس عبرت وجزحکایات تاریخی است .که بیشترافراد زندانی ازاعضا وهواداران دمکرات بودند .که به جرائم مختلف .باج گیری . زناوقتل درزندان بودند .اما چطورممکن است باندی که خود سرچشمه فساد وتبهکاریست اعضا وهواداران خود را به اتهامی  ازاین قبیل زندانی بکند ونیازبه تفسیر دارد. به عقیده من افراد مذکورقربانی عملکرد غیرانسانی باند مافیا بودند وشاید علت اختلاف آنها باآن باند صرفا بخاطراعمال مغایربا انسانیت باند ویا مسائلی دیگردرپشت پرده . مثل تقسیم ناعادلانه باج وخراج ویا مورد زنا وبازی بانوامیس همدیگر و... دریک نگاه ناشی ازخصوصیات بارز انقلابی ویژه مربوط به سردمداران دمکرات می باشد. بنابراین آن زندانیان قربانی سیاست های غیر مردمی حزب خود بودند . بعنوان مثال آقائی که کادردمکرات بود بعلت رابطه نامشروع باهمسرتنها دکتر آن تشکیلات درزندان بود . یا شخص دیگری که بسیا ر ناجوانمردانه دخترجوان وبیگناه خود را صرفا بخاطر پول کشته بود . که نامبرده هواخواه پروپاقرص دمکرات هم بود .وگاهگاهی درداخل زندان به من حمله ورمی شد.ویا گروهی دیگرکه بخاطرامورمالی درزندان بودند .که برای جمع آوری پول به مناطق روستائی کردستان ایران رفته بودند .بقول معروف کافرهمه را به کیش خود پندارد... امیدوارم با تجزیه وتحلیل این موارد متوجه حقایقی قابل تعمق بشوید وهمه بدانند که مبارزه ای درکار نیست .مشت نمونه خرواراست .اصولا اشخاصی بنام دشمن درزندان نبودند در حاشیه زندان چند جوان کرد بودند که به گناه مخالفت با افکارپوسیده آنها زندانی بودند ولی با تهمت دروغ که گویا ازعوامل رژیم ایران بودند .نمونه یک جوان زندانی باسم اسعدکوسه کریس اهل یکی ازروستاهای مهاباد که تنها بدلیل دشمنی شخصی یکی ازکادرهای حزب با اوکه اهل همان روستا بود .اورا به کویه فراخوانده وبه زندان انداخته بودند وهدف اصلی آنها هم اززندانی کردن او باج گیری ودریافت پول ازاو بود .ولی اسعد جوان عاقلی بود وتسلیم باج خواهی آنها نشد .بعد ازیک ماه مجبورشدند که اورا آزاد کنند .

داستان یک جوان زندانی دیگر اهل سردشت که برای من بسیار دلخراش بود .جوانی بسیارمعصوم که فقط 18 سال سن داشت که خود باپای خود به دفتردمکرات درشهرکویه آمده بود .وگویا اعتراف کرده بود که بابسیج پاسداران سردشت ارتباط داشته است .اما آنطور که من اورا تشخیص دادم جوانی بیگناه که آزارش به موری نرسیده بود منتهی ساده وحراف بود.که متاسفانه بعد 48 ساعت بسیار ناجوانمردانه تیربارانش کردند .که حتی محل قبرش را با دست خودش کنده بودند .پدرومادرش هم ازطبقه پائین اجتماع بود ند .وبا گریه وزاری تقاضای عفوپسرشان را داشتند .ازآنجا که پولی نداشتند که درازای خون پسرشان به باند مافیا بدهند گریه وزاری شان بی ثمربود .این درشرایطی بود که یکی ازطراحان قتل شهید قاسملو هرروزبه کردستان عراق می آمد وحتی ازجلو پایگاه آنها رد می شد وپزمی داد اما جرات نگاه کردن به اورا هم نداشتند .ولی یک جوان فقیر سردشتی وکرد زبان را 48 ساعته بصورت صحرائی دادگاهی می کنند .انگاریکی ازمسببان جنگ دوم جهانی را اعدام کرده اند .ملاحظه می فرمائید این تبهکاری ها درتاریخ نمونه ندارد واین نمونه اعمال حاکی ازبزدلی آنهاست . همگان می دانند که صدام حسین بعد ازآنهمه جنایت علیه ملتش هنوزهم دادگاهی نشده است . داوری باشماست .

موضوعی که تاحالا به آن اشاره نکرده ام نقش آقای عبداله حسن زاده دراین حوادث بویژه دررابطه بامن که بعنوان سکرتاریای حزب دمکرات چه نقشی داشته است ؟که آیا نامبرده ازکم وکیف ماجرای من خبرداشت یا نه ؟ ادله وشواهد حاکی ازاینست که ایشان درحاشیه رهبری حزب اصولا کاره ای نبود . امیدوارم روزی خود آقای حسن زاده به این سوال پاسخ بدهند. زمانی که من بازداشت بودم برادرزاده آقای عبداله حسن زاده – آقای احمد حسن زاده که پیشمرگه جوانی بود درمورد من حساسیت ویژه ای داشت . وبدنبال اطلاعات درباره من بود . درپایان تصمیم گرفت ازخود من اطلاعات بگیرد .اما باند مافیا نامبرده را تحت نظرداشت بطوریکه آن جوان خردمند را مجبور کردند که همه چیز را رها کرده وبه کردستان ایرا ن برگردد.در هرجائی که هست بخاطر عملکرد شرافتمندانه اش برایش آرزوی موفقیت دارم . دررابطه با آقای عبداله حسن زاده آن چیزی که من می دانم عدم اطلاع ایشان ازمحتوای پرونده من است . زیرا موقعی که من بازداشت وتحت شکنجه وآزار بودم ایشا ن درخارج ازعراق ودر کشور سوئد بود . بعد ازچهارماه مراجعت کرد .وقبل ازرسیدنش به شهر کویه با عجله فراوانی مراآزاد کردند .تا که ایشان ازجریان امورمطلع نشود .

نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم پروسه توتالیتری داخل آن تشکیلات که چگونه سکرتر حزب خارج ازاین چارچوب بود وتنها یک باند ویژه اعمال حاکمیت می کردند .

دنباله ماجرای من : مسئله دیگری که باند مافیا را تحت فشار قرار داده بود ومانع ازبرخورد تندتر آنها بامن بودند فعالیت همسرم درخارج اززندان که افشاگرانه مسائل مرا پی گیری می کرد .بویژه نزد مسئولا ن بلند پایه حکومت محلی کردستان رفته وحوادث را برایشان توضیح داده بود .

ازطرفی افراد صادقی هم داخل حزب دمکرات بودند .که عکس العمل مثبت به مشکل من نشان دادند وهمین عوامل باعث شده بود که آنها رفتاربدی نسبت به همسر وهمچنین مادرم که بخاطر دیدن من به دفتر حزب آمده بود داشته باشند .چند شبی ما درم مهمان آنها شده بود ودراطاقی که منحصر به مهمانان بود خوابیده بود . با اینکه پیرزنی 70 ساله بود شب هنگام به داخل اطاقش یک عقرب انداخته بودند وشب مادرم را گزیده بود .وهدفشان ازاینکاراین بود که مادرم آنجا را ترک کند.زیرا نگرا ن افشا گری های مادرم بودند .ویک بار هم اتفاق افتاده بود که با خنجر به همسرم حمله ور شوند واورا تهدید به مرگ کرده بودند .تاسراغ مرا نگیرد .آیا این جرائم می تواند ازانسانهای مبارز سربزند ؟ آنهم درمورد هموطنان وهم زبانان خود که زن هم باشد .جواب این سوال را برای مردم کردستان می گذارم .

سرانجام بعد ازچهارماه بازداشت مرا آزاد کردند قبل ازآزادیم قاضی باند مافیا بنا ملا محمد داخل زندان نزد من آمد وبه من پیشنهاد کرد که دست ازادعای خود در رابطه باپول وچک ها بردارم وما هم درمقابل تورا آزا د می کنیم .ضمنا نامبرده نفرت ویژه ای ازچه کو داشت .اما بدلیل ترس زیادی که ازاو داشت موضوع را پنهان می کرد .با اینکه می دانست که من بی گناه هستم وقربای یک سناریوی باند مافیا شده ام .اما نمی توا نست کاری انجام بدهد تنها لطفی که درحق من انجام داد نگهداشتن چهارماه دربازداشت بدون محاکمه وهیچ اتهام رسمی . البته اگرازبازداشت فرار نمی کردم احتمال داشت که مرا بیشتر ازدو هفته نگه ندارند .درهرصورت من به آنها خدمت کرده بودم نه یک بار بلکه صد بارو بخاطر آنها پل های پشت سر خود را به ایران خراب کرده بودم . وبجای پاداش موضع ا نقلابی من به روزگارسیاهم نشاندند . وبدین ترتیب آزادم کردند.

دراینجا برای یکباردیگر درمورد نقش وشخصیت مصطفی هجری توضیحاتی می دهم این ذات مقدس درآن زمان معاون سکرتاریای حزب بود اما درواقع درراس هرم مافیا بود .وطرا ح واقعی همه نقشه های شومی بود که اجرا می شد اومافیا را ارگانیزه کرده بود ومثل یک نیروی توتالیتر اداره می کرد .بنظر می آمد که تجارب اودر این زمینه ها محصول شرایطی بود که درکردستان عراق وجود داشت وا و می خواست که از هم پالگی های خود عقب نماند ودرنظر

داشت تجربه آنها را به کردستان ایران نیزمنتقل کند .به سرزمینی که مهد تمدن است یکی از خلاقیت های اوساختا ر کمیته شهرستان است که هرکمیته بوسیله رئیس عشیرتی اداره می شد وآن رئیس عشیرت هم افراد فامیل خود را درآن کمیته سازمان میداد .که به این معنی ورود بیگانه ها ممنوع می باشد .یعنی ورود شخصی سردشتی به داخل کمیته بانه معادلات قدرت را بر هم می زد یعنی بهم اعتماد نمی کردند .جالب اینکه ورود شخص بانه ای هم درصورتیکه ازنزدیکان رئیس عشیرت نباشد درداخل کمیته مشکل آفرین بود .بعنوان نمونه رئیس کمیته بانه آقای سید ابراهیم هاشمی بود که اهالی روستاهای بانه اورا می شناختند بقول یکی ازاهالی سرشناس بانه ای : که درباره سید ابراهیم هاشمی نظری رایج داشت ومِی گفت : که نامبرده درخرسواری مهارت ویژه ای دارد . امیدوارم این چند سطر را دررابطه با خود مطالعه فرماید .وبه یادش بیاید که تا چه اندازه مدیون من است .اما وقتی که درزندان اربابانش بودم خودش را درمورد من کرکرده بود.این افرادی بودند که مصطفی هجری آنان را سازمان داده بود.

وقتی آزاد شدم مستقیما نزد خانواده ام درشهرسلیمانیه رفتم . جا دارد ازبرخورد انسانی فامیل ودوستم کاک عمروخانواده اش درشهر سلیمانیه نهایت تشکر را بکنم که درغیاب من ازخانواده ام مراقبت کرده بویژه درشرایط د شواراقتصادی آن سالهای کردستان عراق . متاسفانه بازی سرنوشت مانع ازدیدار مجدد شده است . متاسفانه اقامت من درشهرسلیمانیه زیاد طول نکشید زیرا دوستان نزدیکم به من خبر دادند که رحیم رحمانی (چه کو) توسط عوامل خود مقامات امنیتی ایران را ازحضور من درشهر سلیمانیه مطلع کرده است .تا درآنجا کارم رایکسره کنند . اما من موقعیت راسنجیده وسریعا همراه خانواده راهی شهر اربیل شده ودرآنجا نامه ای را نوشته وبواسطه یکی ازنمایندگان مجلس کردستان باسم آقای سالار عزیز خدمت آقای عبداله حسن زاده ارسال داشتم . وبرای چندمین بار ماوقایع را برای ایشان فرستادم. بعد شهراربیل پایتخت کردستان را بهمراه خانواده بطرف استان دهوک ترک کردم . مدت دو ماه درشهردهوک اقامت کرده وبعد با حمایت استانداری دهوک درکمپ بالقوس نزدیک شهرزاخو اقامت گزیدم . وهدفم ازاقامت درکمپ مهاجرت به کشورترکیه بود . بعد ازیک سال موفق شدم یک پاسپورت عراقی تهیه کرده ودرتاریخ 1998-02-26 بهمراه خانواده ازطریق شهرزاخو درکردستان عراق وارد شهر اسلوپی درکشورترکیه شدم .

بدین ترتیب خاطرات خوب وبد سالیان اقامتم را درکردستان عراق پشت سرگذاشتم .دراینجا جا دارد نهایت سپاس خود را خدمت تنی چند ازمقامات مسئول درحزب دمکرات کردستان عراق نثارکنم . بویژه جناب دکترشفیق قه زاز وزیر اداره گذرنامه حکومت منطقه ای کردستان وهمچنین جناب آقای شوکری نروه ای که با برخورد انسانی خود درآن اواخر بسیاری ازمشکلات ما را حل کرد .

بمحض ورودم به شهر اسلوپی دریوان (UNHCR) آن شهرثبت نام کردم وتا به امروز بعنوان پناهنده دریوان (UNHCR) ترکیه پرونده پناهندگی دارم .وبه این نتیجه رسیده ام که باند مافیای دمکرات تا به امروزمانع ازموفقیت من دریوان شده است .به این دلیل که درویش خانه آنها نشدم ودرمقابل اسانیت صف آرائی نکردم وتا به امروز مدت هفت سال ونیم است بعنوان پناهنده در این کشورزندگی می کنم . ازشرف وشخصیت خود دفاع کرده ام وصرفا بخاطر رفتن به خارج اصول انسانی را زیرپا نگذاشته ام برعکس منافع شخصی وخانوادگی خود را زیرپا گذاشته وبه نوبه خود ازآغاززندگی فردی وابسته به پول نبوده ونیستم . درحقیقت شرایط سخت زندگی را هم آزموده ام ومی توانم این شرایط را هم ازسربگذرانم وازاین مرحله خارج شوم .وتثبیت حقانیت من نیزتحمل هفت سال ونیم آوارگی همراه خانواده ام درکشورترکیه می باشد .

ازنظرمن خوشبختی وسعادت زندگی درباور به انسانیت خلاصه می شود انسان با دیدگاههای خوب انسانی فردی خوشبخت بحساب می آید وهدف های زندگی را پیموده است .

خوانندگان محترم دراینجا شرح وقایع بخش کوچکی از تاریخ 25 ساله دمکرات را تمام می کنم وبا این اعتراف که این فقط قطره ای ازدریا ست وامیدوارم ودرنظر هم دارم روزی وقایع کلی وکلیدی را دریک کتاب اختصاصی بنویسم که درآن محتوای همه مسائل باشد .

باردیگر به اطلا ع می رسانم که این خاطرات را در شرایط سخت پناهندگی وباتصمیم واراده شخصی خودم وبدون تاثیر گذاری ازجناب شخص یا اشخاصی وبقول ایرانی ها: حرف را ست بردل نشیند .

درپایان ازهمه کسانی که این کتابچه را می خوانند وبه هرجائی که وابسته هستند بویژه احزاب وسازمان های رادیکال تقاضا دارم که جهت نجات خود و خانواده ام در ترکیه درجهت احقاق حقم ازسازمان ملل بخش کمیساریای عالی پناهندگان در کشورترکیه اقدامات بشردوستانه خود را انجام دهند .مایل هستم بدانید که در محتوای کتابچه ای که مطالعه فرمودید درواقع می تواند پرونده سیاسی من هم دریوان (UNHCR) باشد وهست .

برای اطلاع عموم : اعطای پناهندگی به من وخانواده ام جزحقوق لا ینفک ماست .زیرا بدون وطن . بدون شناسنامه وبدون پاسپورت می باشیم . ازطرفی دو فرزند کوچک من درشرایط بسیار دشوارپناهندگی بزرگ شده اند .پسرم 9 ساله ام دراربیل عراق بدنیا آمده وبدون شناسنامه است ووقتی ازایران فرارکردم اولین فرزندم که دختر می باشد 9 ماه سن داشت .که در باره وطن خود معلوماتی ندارد واینجا درترکیه درشرایط پناهندگی بدون حمایت پزشکی وفرهنگی وامنیتی درواقع  بلا تکلیف وتنها امید درزندگیمان سایه افکنده است .

فصل دوم کتاب را با قطعه ای شعرازشاعر نامی ایران رشید طواط به پایان می رسانم .

پاکیزه تراز آب  نباشد چیزی          یک جا که کند مقام .گندیده شود

 

 

                                                با کمال ادب ظاهرنامجو

                                                     

 

  ارسالی: ظاهر نامجو

 

* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:

*پیام:


1000 کاراکتر 1000 کاراکتر 1000 کاراکتر 1000

    

 

آخرین مطالب ارسال شده
:: وقایع پاوه به روایت برادر شهید چمران
:: آیا قاسملو هم مزدور رژیم بود؟! واقعیت هایی تکان دهنده از زبان ملاحسن رستگار
:: "22 تیر، صفحه ای از تاریخ ، بهانه ای برای قهرمان سازی"
:: بیست و یکمین بیست و دو تیر و تیر اثبات یک واقعیت
:: پخش دیار و نادیار در آُستانه 22 تیر
:: بی پرده با مسعود بارزانی در خصوص اشغال عراق
:: بارزاني: به سوالات مربوط به رابطه با اسرائيل پاسخ نمي دهم
:: تاول های برجای مانده بر چهره سردشت
:: گرد و غبار، جنین مادران باردار را تهدید می کند
:: واكنش پژاك به اعدام عبدالمالك ريگي
:: آمادگی کردستان برای صدور برق به شمال عراق
:: آمار تکان دهنده ازفساد درونی حزب دمکرات شماره 5 (کریم تؤبه کار)
:: راز یک جنایت: جمشید پیری، چیا
:: ترور رهبران حزب دمکرات کردستان در هاله ای از ابهام
:: قاضی محمد و برائت!
:: جلسه نقد کتاب عرفان قانعی فرد
:: بی اعتنایی دولت اقلیم کردستان در قبال حمله اسرائیل
:: اعدام 5 نفر و توضیحات دولت آبادی
:: تلاش اقليم كردستان براي موضع گيري سران عراق عليه ايران
:: حس مي‌کردم «فرمانده جنبش کردستان» هستم. عیسی پژمان
:: مصاحبه ای با غفور مصطفائی (پدر تیمور مصطفایی)- قسمت اول:
:: اعدام جوانان کرد، از واقعیت تا سوء استفاده احزاب سیاسی!
:: توضیحات دادستان تهران درباره فرزاد کمانگر و دیگر اعدام شدگان
:: لغو اعتصاب و شکستی دیگر در پرونده حزب دمکرات کردستان
:: اعدام 5 تن از اعضای پژاک و دلسوزی های حزب دمکرات
:: حزب‌دمکرات از رویای ملی‌گرایی‌ تا‌واقعیت اضمحلال
:: "دوله تو" زندان مخوف حزب دمکرات کردستان منطقه سردشت
:: حمله شیمیایی به سردشت
:: آواره جلالی، دستاورد جدید تیشک تی وی
:: برخورد منافقانه عضو دفتر سیاسی اتحادیه میهنی کردستان عراق
Code And Design By : diarunadiar.com